السيد حامد النقوي (مترجم: محبوب القلوب)
547
خلاصهء عبقات الانوار (حديث أنا مدينة العلم) (فارسى)
عوام و شنيدهشده از ايشان است و اثرى از آن نه در صحيح و نه در ساختگىها نمىباشد . . . و بدينترتيب شأن « دهلوى » شناخته مىگردد . . . باطل كردن معارضه با « لو كان بعدى نبىّ لكان عمر » « 1 » دهلوى گويد : « و مانند : اگر بعد از من پيامبرى بود ، عمر بود . » گويم : اين باطل است و معارضهى با آن از چند وجه ساقط است : 1 - كفر پيشين عمر هيچ اختلافى ميان مسلمانان نيست كه عمربنخطاب بخش بزرگى از عمرش را در شرك و بتپرستى گذرانده است و اين امر به تواتر ثابت شده و نيازى به استدلال و برهان ندارد و هيچ كس - هرچند در نهايت عصبيت و عناد باشد توان انكار آن را ندارد . پس صادرشدن اين سخن - كه دلالت بر استحقاق عمر به نبوّت دارد - از رسولخدا صلى الله عليه و آله و سلم محال است ؛ چون مخالف اجماع موجود ميان مسلمانان است ، بر اين اساس كه كُفر مانع از نبوّت است و كسى كه سابقهى كفر دارد ، هرگز پيامبر نمىشود . و امّا دلالت آن بر استحقاقش به نبوّت كاملًا آشكار و از سخنان آن قوم ظاهر است و به آن شهادت مىدهد : اوّل : آنان اين سخن را در باب فضيلتهاى عمربنخطاب آوردهاند . دوم : طيّبى گمان برده كه عمر در الهام به درجهى پيامبران رسيده است ، سپس آورده است كه گويى پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم در اين كه او پيامبر است يا نه ترديد كرده
--> ( 1 ) . اگر بعد از من پيامبرى بود ، عمر مىبود .